به به به ...
هر چه کنی بکن مکن ترک من ای نگار من
هر چه بری ببر مبر سنگدلی به کار من
هر چه کشی بکش مکش باده ببزم مدعی
هر چه خوری بخور مخور خون دل فگار من
هر چه دهی بده مده زلف بباد ای صنم
هر چی نهی بنه منه دام برهگذار من
هر چه بُری ببر مبر رشته الفت مرا
هر چه کنی بکن مکن خانه اختیار من
هر چه هلی بهل مهل پرده ز روی چون پری
هر چه دری بدر مدر پرده اعتبار من
هر چه روی برو رو راه خلاف دوستی
هر چه زنی بزن مزن طعنه بروزگار من
هر چه کشی بکش مکش صید حرم که نیست خوش
هر چه شوی بشو مشو تشنه بخون زار من
که به عـــاشقان نمودی
رخ همچو مــــاه تابان
دل همچو سنگ خارا...
ز دری دیگر کن
درد عاشق نشود به
به مداوای حکیم...
گمان مبر که به پایان رسید
کار مغان
هزار باده نا خورده
در رگ تاک است ...
اگر کشوری با خردمندی اداره شود
ساکنانش قانع خواهند بود
و از کارشان لذت خواهند برد
و وقتشان را صرف ابداع دستگاه های خودکار
نخواهند کرد.
...
ممکن است انبار اسلحه ای باشد
ولی هیچکس هرگز از آن استفاده نمی کند
مردم از غذا لذت می برند
از بودن با خانواده شان خرسندند
اواخر هفته وقتشان را صرف کار در باغچه هایشان می کنند
و از اعمالشان خرسندند ...
با نسیم سحر
ولی به بخت من امشب
سحر
نمی آید
استاده ام چو شمع
مترسان ز آتشم ...
سر و دستار نداند که کدام اندازد ...
